تبليغاتX
حدیث خانووم

حدیث خانووم

آرزوی تو

گـر بگذری ز خــاکــم و گــویـی تو را کــه کشـــت

 فــریـــاد خیــزد از کــفـنــم آرزوی تــــــو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 15:38  توسط حدیث خانووم   | 

بعد از مدت ها سلام
و فقط یک سلام کوتاه 
بعد از حدود یک سال و نیم آقای مهربونم ، ضامن آهو طلب کرد این بنده رو سیاه و اجازه شرفیابی داد.
حالا خداحافظ تا ان شاء اله ده روز دیگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 22:1  توسط حدیث خانووم   | 

مردمک


تو مردمک چشم من مهجوری

زان با همه نزدیکی ات از من دوری 

نی نی غلطم تو جان شیرین منی

زان با منی وز چشم من مستوری 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 14:27  توسط حدیث خانووم   | 

تحکم

طبق روال ایام و بنابراین که باید همرنگ جماعت شد تا رسوا نشد ، بنده نیز با صدور بیانیه ای محکوم می کنم .

چی رو؟ کی رو؟

تیم ملی مالی ؟ افشین قطبی ؟ رضازاده ؟ میر حسین  ؟ رضایی  ؟ سردار رادان ؟ بهرام رادان ؟ یوگی و دوستان؟ کشتار مخالفان ؟ پاره کردن قرآن ؟ پرش از روی مردم با نیسان ؟  خوانندگان و فیلم سازان ؟مراجع ... ؟

مهم نیست . مهم اینه که محکوم کنیم . به شدت هم محکوم کنیم . 

اصلاً اهمیتی نداره که قبلا ً ازشون حمایت می کردیم یانه . به هیچ وجه مهم نیست خود زنی بکنیم و خودمون رو محکوم کنیم . 

مهم تر اینه که محکوم بشن . مصلحت ایجاب می کند. منفعت واجب می نماید .

برپایه کدام قانون ؟

کاملاً شفافه :

 بنا بر بند 1000 تبصره 2000  ماده 3000 نر 4000 ببخشید  آیین نامه 4000 قانون  مجازات انتخابات ، فرد مزبور یا افراد مذکور محکوم می گردند . 

به چی ؟ 

والله نمی دونم ! ای بابا . چیکار کنم؟ . ولش کن . اصلا ً فکر نمی کنم تابه حال کسی درموردش فکر کرده باشه ؟ اصلاً کسی قبل از تولید ، توزیع و صدور بیانیه های فصلی ، به خودش زحمت فکر کردن داده باشه .

حکم از کجای کی در میاد اهمیت نداره . نکته اصلی قصه ی کی بود کی بود من نبودمه.

مهم اینه  ثابت بشه ، این ما هستیم که تحکم می کنیم . حکم می کنیم . محکوم می کنیم .حاکم هستیم . اهمیتی نداره که خودمون متهم باشیم یانه .

ما محکوم نشیم . هرچی شد ، شد (نشد نشد)

به نظرم فضانوردان رنگی و سیاه سفید ما جزء صادرکنندگان نمونه معرفی بشن .

صادر کننده بیانیه و از این جور چیز میزا . (توی این خلا چی چی رو محکوم می کنید شماها)

امان از جو گرفتگی .

امان از فریب .

امان از امان .

داشت یادم می رفت:

محکوم می کنم .


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 12:35  توسط حدیث خانووم   | 

بدیهی ترین اشک ها




مسلماً دلایل عقلی و نقلی زیادی برای اقامه ی عزای امام شهیدمون گفتن ، اما شاید این حرف ها بدیهی ترین ، ساده ترین و زیباترین دلایل جاری شدن سیل اشک در عزای امام عشاق  باشه .

مسلماً اگر عزیزی رو از دست بدیم ، غمگین و ناراحت می شیم . هرچی دلبستگیمون به اون عزیز بیشتر باشه ، دلتنگیمون هم بیشتر می شه ، اشک می ریزیم ، توخودمون فرو می ریم ، گاهی هم دردمون رو بروز می دیدم ، ناله می کنیم ، داد می زنیم ، درد دل می کنیم . خلاصه به حال زارمون زار می زنیم .

بعضی ها می پرسن چرا برای امام حسین (ع) عزاداری می کنید ؟ و... سوالاتی از این قبیل .

مگه یکی باباش فوت می کنه یا مادرش از دنیا میره ، عزادارش نمیشه ؟  این بلای عظیم برای یه آدم غریبه که اتفاق نیفتاده ؛ قصه ی پدرکُشیِ ، ولی کُشیِ . چطور ما برای عزیزمون ، حبیبمون مراسمی نگیریم . ما که احساس غریبگی نداریم با امام . اگه نخوام بگم بابا ، آقامون که هست . مولامون که هست . به غلامی و کنیزی هم قبولمون کنه تاج پادشاهیه .

سادات باشیم یا نه چه تفاوتی داره .

حضرت رسول (ص) به امیرالمومنین فرمود : یا علی(ع) من و تو پدران امتم هستیم .

فرمودند : شیعیان از باقیمانده گِل ائمه اطهار موجود شدند .

امام صادق فرمودند: فخرمن به این که شیعه هستم بیشتراز اینه که از نسل پیامبراکرم هستم (قریب به مضمون) .

به قول شاعر:

هرکس که درون دل او عشق علی است                     برعشق قسم ز نسل کوثر باشد

اصلاً گٍل مارو از گٍل حسین(ع) سرشتند . تار و پود وجودمون با عشق اباعبدالله عجینه . مگه می شه آدم برای چنین عزیزی اشک نریزه .

می گن "هزار و چهارصد سال گذشته" . اصلاً گذر زمان چه اهمیتی داره . به ما چه که یه عده ای ده روز ، یک ماه ، نه یک سال بعد از رفتن عزیزشون فراموشش می کنن و نبودنش براشون عادی می شه . یا معشقشون ارزش دوست داشتن نداشته یا خودشون دنبال منفعتی بودن و عاشق نبودن ؛ اما محبوب و معشوق ما زمینی نیست تا بپوسه ، نیست بشه ، بی ارزش بشه . عشق حسین زنده است . همونطور که خودش زنده است . حاضره ، حضور داره ، هنوزم که هنوزه داغش تازه ست .

 

فکر نمی کنم ، برای عرض ارادت و بروز احساسات ، دلیلی بهتر از دوست داشتن وجود داشته باشه .

مسلک و منش عشاق رو دوست دارم ؛ بی منفعت و حساب و کتاب محبتشون رو نشون     می دن . دودوتا چهارتای زمینی ها براشون اهمیتی نداره . اصلاً دین غیر از محبت چیز دیگه ای هم هست ؟

 

علت عاشق ز علت ها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست

مذهب عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

تا عقلا دلیل و منطقش رو پیدا کنن ، ما یه دل سیر عشق بازی کردیم با محبوب عالم .

دوسش داریم . حتی اگه هیچ دلیل دیگه ای هم نباشه . دوست داشتن کافیه برای این که بگیم "یا لیتنا کنا معک " "کاش باتوبودیم حسین جان" .  همین.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 17:1  توسط حدیث خانووم   | 

معلق بین زمین و فضا




از یه آقایی خواستم ، در مورد مطلب قبلی نظر بده . نوشت :" الان در این فضا نیستم متاسفانه...".

متأسفانه

متأسفانه

متأسفانه

تأسف به حال کی ؟ به حال من که مطلبم نتوست نظرت رو جلب کنه ؟

تأسف به حال خودت ، که توی این فضا نیستی ؟

یا تأسف به حال اون آقایی که امامت این زمونه به دوششه و قراره امثال ماها مأموم و دنبال روش باشی ؟

نقل از مدرس که : "سیاست ما عین دیانت ماست ، دیانت ما عین سیاست ماست ". به نظرم منظورش این بوده که نه دینداریم نه سیاستمدار . هیچ کدوم رو بلد نیستیم . بازی می کنیم با خودمون . با زندگیمون ، وقتمون. ( روم نشد بگم با دینمون)

یه جورایی دلم سوخت ، پس سیاسیامون توی چه فضایی هستند ؟ اصلاً برادر توی چه فضایی حرکت می کنی؟

اصلاً ما که ادعا داریم مسلمونیمو ایرانی هستیمو هزارتا جیز خوشگل دیگه ، از فعالیت اجتماعیمون ، از سیاست بازیمون ، از قلم فرسایمون چی می خوایم . می خوایم فضامون چه شکلی بشه . توی چه فضایی نفس بکشیم . تمرکزمون روی چی باشه .

دنبال چی هستیم ؟ دنبال آزادی هستیم ؟ آزادی از چی ؟ آزادی از خدا ، یاد خدا . آزاد یعنی این که دیگه بنده نباشیم . بند ه ی خدا نباشیم ؟ یا بنده ی غیر خدا ؟

اصلاً نفس می کشیم یا به زور تنفس مصنوعی زنده ایم ؟

زنده ایم ؟

بیهوشی ، کما ، مرگ . یه قدم جلو ، یه قدم عقب ولی همین حوالی . زیاد دور نیستیم از هم .

یاد مستی بخیر . حداقل اگر مست لایعقل بودیم ، خوش بودیم . ساقی و جام و باده و در آرزوی وصال محبوب . ولی...


شریعت و قانون خدا که یکیه ؛ ولی در طریقت می گن به تعداد آدم های روی زمین راه هست برای رسیدن به خدا . اما اگه قرار باشه راه بلد و کاروان سالارمون خدایی نباشه ، بوی خدا نده ، اصلاً فرستاده ای از خدا نباشه ، امام زمان و زمونمون نباشه ، چه شرع و طریقی باقی می مونه که ختمش به خدا باشه . که مصداق انا لله و انا الیه راجعون باشه .

نگیم توی این همه بالا و پایین و جدال و جنگ فرصت به این چیزها نمیرسه که عذر بدتر از گناهه . (البته اگه قبول کنیم که غفلت از امام زمان گناه باشه)

میگن به یه عالم بزرگی گفتن : فلان کس روی هوا راه میره . گفت خوب پشه هم پرواز می کنه . گفتن به عمق دریا میره . گفت خوب ماهی هم میره .گفتن روی آب راه میره . گفت فلان حشره هم همینکارو می کنه . خلاصه هرچی کار به ظاهر عجیب بود رو گفتند و اون هم به یه حیونی حواله داد . آخرش گفت : هنر اینه که بین مردم باشی ، با مردم باشی ، در کنارشون باشی اما یک لحظه از یاد خدا غافل نشی .

نمی دونم این حکایت چقدر به ماجرای ما ارتباط پیدا می کنه ولی ، مهم اینه که آدم اجتماعی باشه ، سیاسی باشه ، منتقد باشه ، اهل زندگی باشه ، ولی یک لحظه از یاد خدا غافل نشه . اون وقت جهت گیریش خدایی میشه . بزرگ میشه . قطره بوده ، دریا میشه .



چیکار به فضا داری آخه  برادر من! رو زمین بودی دیگه  . میری تو کار هوافضا ، مارو جو می گیره این همه تایپ می کنیم .

به نظرم خودم هم توهم زدم ، دارم می رم فضا . خدا عاقبت مارو بخیر کنه بین این همه فضانورد رنگارنگ .

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 16:17  توسط حدیث خانووم   | 

اشتباه کن!


ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!

یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!

جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست

قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!

با یک نگاه می کشی و زنده میکنی

مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو

امشب مرا برای همیشه سیاه کن!

کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات

تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!


پی نوشت:
ماله سعیدحدادیانه
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 16:21  توسط حدیث خانووم   | 

ای خدای آسمونا تو  که حالمو می دونی

برسون به داد این دل حضرت سبز قباتو

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:28  توسط حدیث خانووم   | 

وصف الحال


اهل کاشانم

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.

دوستانی ، بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو.

من نمازم را پی ” تکبیره الاحرام” علف می خوانم،

پی “قد قامت” موج.

کعبه ام بر لب آب ،

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.

“حجر الاسود” من روشنی باغچه است.

 

اهل کاشانم، اما

شهر من کاشان نیست.

شهر من گم شده است.

من با تاب ، من با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.

من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدن بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.

رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.

هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.

بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 15:14  توسط حدیث خانووم   | 

معارفه ی حدیث خانووم

                                                      به نام خالق بی همتا


من حدیثم .

توی یه روز پاییزی به دنیا اومدم .

دانشجوی سال آخرم

چه رشتیه ای مهم نیست فکر کنید آبیاری گیاهان دریایی

توی تهران زندگی میکنم و همینجا هم دانشگاه میرم

یه دختر یکی یه دونه ...............

خلاصه همین دیگه یه روز عصر  تصمیم گرفتم این وبلاگو بسازم و ساختم

الانم که اینجا هستم

هر کسی اومد قدمش رو چشم منم از اونجایی که وبگردی رو خیلی دوست دارم قول میدم  به وب همه ی شما  دوستای گلم سر بزنم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:35  توسط حدیث خانووم   |